به گزارش تور مسافرتی به نقل از مهر، سیدعباس مصطفوی، مشاور وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی در یاداشتی نوشت: «برای تحلیل رفتار سیاسی کاخ سفید، احتیاجی به توسل به نظریه های پیچیده روابط بین الملل نیست؛ کافی است سیر تاریخی معاهداتی را مرور نماییم که واشنگتن یک پای امضای آن بوده است. از سواحل کارائیب تا شبه جزیره کره و از جنگلهای ویتنام تا میز مذاکره در وین، یک رشته ثابت در سیاست خارجی آمریکا به چشم می خورد: «بدقولی سیستماتیک در مقابل تعهدات». در این بین، نقش رژیم صهیونیستی به مثابه سگ نگهبان واشنگتن در منطقه، نقطه کانونی این عهدشکنی هاست؛ رژیمی که بتازگی وزیر امور خارجه کشورمان در توییتی گویا، خطاب به کاخ سفید اخطار داد که «اگر نمی توانید این رژیم را مهار کنید، صریحا بگویید تا خودمان ادبش نماییم.» این توییت، بازتاب دهه ها تجربه زیسته ملت های منطقه از پیمان شکنی های آمریکا به تحریک و به سود تل آویو است.
رهبر شهید انقلاب، این ذات را در جمله ای کوتاه خلاصه کرده بودند: «واقعیت آمریکا اینست که تنها راه راضی شدنش، باج دادن است و آن هم هر بار یک قدم جلوتر خواهد آمد.» این گزاره، برآیند تجربه زیسته ملتی کهن در مصاف با استکبار است.
کافی است به سه نمونه عینی در تاریخ معاصر اشاره نماییم. نخست، معاهده الجزایر (۱۹۸۱) که قرار بود به بحران پایان دهد و طی آن آمریکا صریحا متعهد شد «در امور داخلی ایران مداخله نکند و اموال مسدود شده را بازگرداند». واشنگتن نه فقط به این تعهد پایبند نماند، بلکه در دهه های بعد با تشدید تحریمها و بلوکه نگه داشتن دارایی های ملت ایران، روح معاهده را نقض کرد. دوم، برجام (۲۰۱۵) که محصول ساعت ها مذاکره فشرده چندجانبه بود و با قطعنامه شورای امنیت تثبیت شد. خروج یک جانبه دولت ترامپ از این توافق، آن هم با چراغ سبز و لابی گری مستقیم نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی، نمایشی آشکار از همان «ذات باج گیرانه» بود: ایران حسن نیت نشان داد، غنی سازی را محدود کرد و نظارت ها را پذیرفت، اما کمی بعد دریافت که طرف مقابل تنها به دنبال خلع سلاح روانی ملت و سپس طرح خواسته های جدیدتر است. سوم، معاهده پاریس در عرصه محیط زیست، که آمریکا در یکروز آنرا امضا کرد و در روزی دیگر، خونسرد به سرنوشت کره زمین، از آن خارج شد. این الگوی تکراری اثبات می کند که قول و قرار با کاخ سفید، پلی موقتی برای عبور به خواسته های حداکثری بعدی است؛ خواسته هایی که این دفعه نه فقط هسته ای که حوزه های دفاعی، موشکی و حتی اصول قانون اساسی ملت ها را نشانه رفته است. پیوند ناگسستنی کاخ سفید با رژیم کودک کش صهیونیستی، تضمینی بر این واقعیت است که هر توافقی با آمریکا، گروگان سیاستهای توسعه طلبانه و امنیتی سازی افراطی در منطقه خواهد بود؛ چون که تل آویو جز به قیمت ناامنی ایران، امنیت خویش را خریدنی نمی بیند.
شهید والامقام امت، در کالبدشکافی این پدیده، نکته ای روانشناختی و تاریخی را متذکر شدند که فهم آن برای هر ناظر منصفی ضروری است: «حتی ایرانی ای که دل در گرو نظام نداشته باشد، به حکم غیرت ملی و ایران دوستی اش، تن به باج دادن به مستکبران نمی دهد.» تاریخ معاصر خودمان گواه این حقیقت است. در دوره پهلوی، ایران برای کسب رضایت آمریکا باج های راهبردی فراوانی داد: از کاپیتولاسیون ننگین گرفته تا واگذاری کامل سیاست نفتی و امنیتی. اما این باج دهی نه فقط واشنگتن را راضی نکرد که اشتهای سیری ناپذیر آنان را چنان افزود که ملت ایران دیگر تاب نیاورد و طوفان انقلاب اسلامی را رقم زد تا سلسله تحقیرها برای همیشه پایان یابد. امروز، دشمنان ما به غلط می پندارند که فشار اقتصادی و دشواری های معیشتی، می تواند ملت ایران را به زانو درآورد و مجبور به باج دهی کند. آنان جوهره مقاومت را اشتباه گرفته اند. زیست شرافتمندانه ای که مد نظر ملت ایران است، به معنای زندگی در سایه اقتدار و استقلال است، نه فروماندگی و تسلیم در مقابل قلدران بین المللی. بر خلاف آن دوران، جمهوری اسلامی ایران با منطق «مقاومت و استقلال»، نه فقط ذلت باج دهی را نپذیرفته، که در انزوای تحمیلی دشمنان، به پیشرفت هایی شگرف در صنایع دفاعی، هسته ای صلح آمیز و تکنولوژی های جدید دست یافته است. این دستاوردها، ثمره ایستادن بر سر اصول و نهراسیدن از تهدید قدرت های هسته ای است.
اینک در مقطع حساس کنونی، جمهوری اسلامی بار دیگر رویه «مقاومت فعال و مذاکره هوشمندانه» را در پیش گرفته است. برخی می پرسند مذاکره با دشمنی که عهدشکنی در ذات اوست، چه سودی دارد؟ پاسخ روشن است: مذاکره فی نفسه عقب نشینی نیست، بلکه عرصه ای برای اتمام حجت و تثبیت حقانیت است. مذاکره کنندگان ایرانی، که خود از جنس مقاومت و فرزندان این خاکند، با صلابت تمام بر سر دریافت غرامت خسارت های تحمیلی و تضمین عدم تکرار عهدشکنی ها ایستاده اند. اگر دشمن به تعهداتش عمل کرد، گا
می به طرف تنش زدایی برداشته شده و اگر طبق معمول زیر قول خود زد، ما به نقطه نخستین خود، یعنی «مقاومت جانانه» بازمی گردیم. بازگشتی که این دفعه، نه فقط با پشتوانه توان هسته ای و دفاعی، که با پشتوانه همبستگی ملی و صبر راهبردی در مقابل فشارهای اقتصادی هم راه است. تجربه تاریخی نشان داده که هیچ تحریم اقتصادی ای ملتی را که عزم مقاومت دارد، به تسلیم نکشانده؛ بلکه این ملت های تسلیم شده در مقابل فشارها هستند که در چرخه فلاکت و وابستگی گرفتار آمده اند. سود یا عدم النفع مذاکره را نه در ترازوی کوتاه مدت معیشت، که در ترازوی طولانی مدت عزت و استقلال باید سنجید. در این صورت، این دشمن است که در افکار عمومی جهانیان رسوا شده و هزینه زیادی پرداخت خواهد نمود. مذاکره چیزی از استقلال ما نمی گیرد، بلکه دست برتر ملت را در آزمودن صداقت طرف مقابل به نمایش می گذارد.
نکته پایانی و راهبردی، پیشبینی دقیق رهبر شهید از افول قدرت های زورگوست. ایشان، با اشاره به سرنوشت صدام، فرمودند دشمنان نیز چنین سرنوشتی خواهند داشت. درست بعد از جنگی که با تحریک دشمنان بر ما تحمیل شد، دوران زوال صدام شروع شد و سپس فروپاشید. حال طوفان جنگ رمضان، ضربات مهلکی بر حیثیت و امنیت رژیم صهیونیستی و حامی آمریکایی اش وارد آورده است. ما شاهد تظاهرات میلیونی ضد ترامپ در خیابان های آمریکا، شکاف های عمیق سیاسی داخلی، و موضع گیری جهانی مقابل سیاستهای واشنگتن هستیم. آمریکایی که امروز حتی از مهار سگ خانگی خود در منطقه عاجز مانده، چه طور می تواند مدعی مدیریت نظم جهانی باشد؟ آن چه قطعی است، اینست که معادله تنگه هرمز و امنیت انرژی دیگر هیچ گاه به «قبل از جنگ» بازنخواهد گشت. مدیریت این شاهراه حیاتی، با درایت و اقتدار ایران، برای همیشه دستخوش تغییر شده و این یعنی نظم ناعادلانه جهانی، لحظه به لحظه درحال فروپاشی است.
ما یا باید بازیگر اصلی این فروپاشی باشیم، یا بخشی از آن؛ درست مانند همان تجربه تاریخی سقوط صدام که تمام مناسبات منطقه را دگرگون کرد. خردمندی حکم می کند با اتکا به اصل مقاومت، هم در میدان و هم در دیپلماسی، نظاره گر و سهیم در زوال دشمنان دیرینه باشیم.
مسیر حل تعارض با یک قدرت باج گیر، نه تسلیم است و نه انفعال. چاره، «مقاومت پیش دستانه» ای است که مذاکره را به ابزاری برای بی اعتبارسازی دشمن و استخراج امتیاز تبدیل میکند. تاریخ ایران ثابت کرد که باج دهی به زوال می انجامد و مقاومت به جهش. با ایستادگی بر این اصل، نیروی محرکه ای برای تسریع افول دشمنان تاریخی خلق می گردد. تأکید می کنم که جمهوری اسلامی ایران از ارکان اصلی ماجرای نابودی نظام سلطه و باج گیر یانکی های خون خوار و جنایتکار خواهد بود، این تنها مسیر عقلانی در میانه طوفان های ژئوپلیتیک قرن است.»
به اجمال، سود یا عدم النفع مذاکره را نه در ترازوی کوتاه مدت معیشت، که در ترازوی طولانی مدت عزت و استقلال باید سنجید. در این صورت، این دشمن است که در افکار عمومی جهانیان رسوا شده و هزینه سنگینی پرداخت خواهد نمود. مدیریت این شاهراه حیاتی، با درایت و اقتدار ایران، برای همیشه دستخوش تغییر شده و این یعنی نظم ناعادلانه جهانی، لحظه به لحظه در حال فروپاشی است. ما یا باید بازیگر اصلی این فروپاشی باشیم، یا قسمتی از آن؛ درست مانند همان تجربه تاریخی سقوط صدام که تمام مناسبات منطقه را دگرگون کرد.
